تبليغاتX
نجوای شبانه

نجوای شبانه

شكرگذار نعمات الهي باشيد.
بازي كنيد.
نيايش كنيد.
با دوستي رازدار؛ درد دل كنيد.
سكوت كنيد و با صداي ملايم صحبت كنيد.
اشك بريزيد.
باغباني كنيد.
پاكيزه باشيد.
به صداي آواز پرندگان گوش بسپاريد.
نظم را رعايت كنيد.
طلوع و غروب خورشيد را تماشا كنيد.
صادق و راز نگهدار باشيد.
گلها را ببوييد.
به كساني كه دوستشان داريد ابراز علاقه كنيد.
به دامان طبيعت برويد.
همه كائنات را دوست بداريد.
به خود و ديگران احترام بگذاريد.
مودب و مهربان باشيد.
به قولهايتان عمل كنيد.
موسيقي مورد علاقه خود را گوش دهيد.
مشكلات و تشويق هاي خود را بنويسيد.
لبخند بزنيد.
ليستي از موفقيتهايي كه تا كنون كسب كرده‌ايد فراهم كنيد.
نفس عميق بكشيد.
مثبت انديش باشيد.
خود و ديگران را ببخشيد.
گذشته را رها كنيد و در اكنون جاودانه زندگي كنيد.
بخشش كنيد.
براي رسيدن به اهداف خود برنامه ريزي كنيد.
اهداف خود را تعيين كنيد.
به ميزان كافي استراحت كنيد.
و يادتان باشد که به خدا ايمان داشته باشيد

اگر می خواهید خودتان شاد باشید،اول دیگران را شاد کنید .

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 23:34  توسط پسرک تنها   | 

با نام او سلام

سلام بچه باز من امدم .

خیلی خسته ام

خسته از روزمرگی این دنیا .

خسته از دلی که هر روز به امیدی شوق پرواز دارد .

اما چه پروازی .سقوط بهتر است

نمی دانم  چرا هر روز که پیر تر فرسوده تر می شوم دیگر این درخت ، میوه هاش برام مزه ای نداره

اصلا  دیگه نمی دونم برای چی باید بچنگم ؟

برای هیچ پوچ

عاشق شده ام

نمی دونم چگونه ابراز کنم

به چکس بیان کنم

سخت محتاج دلگرمی یاری هستم که راز دل را به او گفتم، اما با پا پس کشیدم

اصلا نمی دونم  راهی که آغازی نداشت را

دوباره چگونه آغاز کنم

شادتر از دیروز خسته تر از فردا

تا بد یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:16  توسط پسرک تنها   | 

جمعه یعنی زانوی غم در بغل
بر سر سجاده های العجل
جمعه یعنی اشك های انتظار
جمعه یعنی شكوه از هجران یار
جمعه یعنی اه الغوث الامن
در فراق مهدی صاحب زمان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:41  توسط پسرک تنها   | 

تقديم به آقا امام زمان (عج)

خم ابروي كجت قبله ي محراب من است

تاب گيسوي تو خود رازتب و تاب من است

اهل دل را به نيايش اگر آدابي است

ياد ديدار رخ و موي تو آداب من است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:28  توسط پسرک تنها   | 

ایران
دهقان فداکار پیر شده .
چوپان دروغ گو عزیز شده .

شنگول ومنگول گرگ شدن .

کوکب حوصله مهمون رو نداره .

کبرِی تصمیم گرفته دماقش رو عمل کنه .

روباه آبدارچی شده .

رستم اسبش رو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار می ره کیف قاپی.

آرش کمان گیر معتاد شده .

شیرین خسرو وفرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی.

واقعاْ چه به سر ایران وایرانی آمده.

منبع وبلاگ  http://www.erooor.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:45  توسط پسرک تنها   | 

تاچند كشي نعره كه قانون خدا كو ؟.


.. گوش شنوا كو ؟

 

كو آن كه دهد گوش به عرض فقرا ؟ كو ؟

 

.. گوش شنوا كو ؟

 

مردم همگي مست وملنگند به بازار

 

.از دين شده بيزار

 

انصاف و وفا وصفت وشرم وحيا كو؟

 

. گوش شنوا كو ؟

 

در علم وترقي همه آفاق عوض شد

 

..اخلاق عوض شد

ما را به سوي علم و يقين راه نما كو ?

 گوش شنوا كو?
اين دوره مگر دوره ي (ربات حجال) است
 
يا قحط رجال است
 
مردان هنر پيشه انگشت نما كو ؟
 
 گوش شنوا كو ؟
 
امروز جميع علما خانه نشينند
 
در ماتم دينند
 
بر گردن ما از غم دين شال عزا كو ؟
 
گوش شنوا كو ؟
 
چوش علما وفقها و فضلا كو ؟
 
 گوش شنوا كو ؟
 
آن سِرتُ من البصر الي الكوفه چطوشد؟
 
موقوفه چطوشد؟
 
آندهكده وقف عم.م غربا كو؟
 
 گوش شنوا كو ؟
 
هر گوشه بساطي زشراب است وقمار اشت
 
ديگي سربار است
 
اي مسجديان امربه معروف شما كو ؟
 
 گوش شنوا كو ؟
 
پرسيد يكي :(رحم ومروٌت به كجا رفت )
 
گفتتم:(به هوا رفت )
 
يك نيمه ي ايران زمعارف همه دورند
 
.نيمي شل وكورند
 
اندر كف كوران ستم ديده عصا كو؟
 
 گوش شنوا كو ؟
 
ديدم به باغي فغرا دسته به دسته
 
.بر سبزه نشسته
 
فرياد كشيدند همگي :(اشرف ما كو ؟)
 
 گوش شنوا كو ؟
 
مرغي كه برد كاغذ ما را به هوا كو 
 
 گوش شنوا كو ؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:39  توسط پسرک تنها   | 



غروب خسته جمعه

گاهي غروب خسته چشم انتظاريم ( پس كي مي آيي آقا ، منتظر وصالم ...)
گاهي پر از ستاره پر از بيقراريم

گاهي پر از غزل  ، پُرِ آ واز هاي شاد

گاهي پر از سكوت وپر از آه و زاريم   ( از اين همه بي عدالتي ها  ...)

عمري است مثل بغض گره خورده در گلو

از لابلاي غربت شبها فراريم
 
وقتي كه از نگاه  تو لبريز مي شوم

آري ، شبيه قطره آئنه كاريم
 
چون موجهاي خسته به ساحل رسيده ام
 
اما در آرزوي نگاهي بهاريم
 
مهدي كد خدا زاده _ 77
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:31  توسط پسرک تنها   | 

سلام دوستان
من آمدم تا
دوباره از نو با گفتار وبیان تازه ودگرگون شده درد دل های شبانه وحبس شده را این جا در این دنیای مجازی بیان کنم البته
خیلی سخته دوبار از نو شروع کردن
برا همین از شما دوستان می خواهم با نظرات پر محتوای خودتان مرا همراهی کنید
منتظر همراهی و هم صدایی شما هستم
با این بیت زیبا :
بنویس نام مرا بر کف دستت ای دوست
تا به هنگام قنوتت نبری از یادم
از شما دوستان گل می خواهم همیشه ودر همه حال برادر کوچکتان را فراموش نکنید وزیر لب دعای هم بکنید راستی تا یادم نرفته
برای ظهور منجی عالم بشریت دعا وصلوات همین الان که اینو مخونی یادت نره
التماس دعا
یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:12  توسط پسرک تنها   | 

در دور دستها كسي را مي شناسم كه قلبي وسعت دريا دارد

چشمهايش امتدادي از غمگين ترين غروب خورشيد زندگيش وتبسم لبانش ،گلچيني از غنچه هاي نو شكفته بهاري است

 دستانش به اندازه تمام كهكشانها جاي دارند وقدمهايش در امتداد زندگي ست ونگاهاي عاشقانه اش ...

نگاههاي مملو از ياس محبت گفتار محكم واستوار عظمي راسخ او را كه با تمام رودها برابر است

او را كه وجودش سرشار از ابي بي كران است مي شناسم او را كه همراه نسيم صبا مي وزد اري او را مي شناسم

در دور دستهاست ولي دور دستي كه همين نزديكيهاست خانه اش پر از سادگي وصفا كلبه اي بي ريا ومحقر او را مي شناسم .

او نيمه پنهان من است

و من هنوز در پی آن غریبه اشنا هستم....

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 2:52  توسط پسرک تنها   | 

آن مرد با باران آمد

اما آن مرد دیگر عبای شکلاتی ندارد،

و

دیگر مزه شکلات های خوش طعم را برای هیچ نسلی ندارد.

آن عبا حتی شیرینی را به هیچ عبایی نخواهد داد،

و به جراءت می توان گفت که دیگر هیچ شخصی شرینی عبا های شکلاتی گذشته را برای ذائقه

هیچ نسلی نمی اورد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 2:42  توسط پسرک تنها   | 

میرحسین موسویمیرحسین موسوی